• شعار ژاپنی ها این است ؛  هر فرد در هر جا و هر زمان باید بیاموزد.

  • چشم ها چه می گویند؟

  • سال ۸۹ مبارک

  • معجونهای زندگی

  • تکنیک های افزایش تمرکز

  • چند درس مهم برای زندگی

  • عکسهای کارتونی

  • تاریخچه برج آزادی یا شهیاد

  • ۳  راز باور نکردنی برای افزایش هوش

  • پوستر های زیبا از بازیهای رایانه ای

  • پوستر های جالب و دیدنی سه بعدی

  • 12 نکته جالب در مورد بدن

  • چهل نکته برای داشتن زندگی متفاوت

  • عجیب ترین رسم‌های ازدواج در دنیا

  • آیا می دانید گوش چپ گوش عشق است ؟


  • لوگو

    یادداشت های رفوزه

    Feed


    وبلاگ رفوزه را از طریق فید بخوانید
    ما را از طریق فید بخوانید


    Add to Google Reader or Homepage
    به یاهو اضافه کنید


    لینک دوستان

    آمار بازدیدکنندگان

    تعداد بازدیدکنندگان : 690303



  • آپلود عکس

  • عکسهای مدل مانتو

  • معجونهای زندگی

  • وبلاگ طرفدار کریستیانو رونالدو
    عکس های رونالدو

  • ۳  راز باور نکردنی برای افزایش هوش
    خوندنش می تونه کمکت کنه

  • تاریخچه برج آزادی یا شهیاد
    برج شهیاد

  • عکس جدید و دیدنی از بیانسه
    خواننده ی امریکایی

  • تم واسه موبایلت می خوای؟
    برای سونی اریکسون - نوکیا و ...

  • فیلتر کردن سایتهای ضد اخلاقی با اینترنت اکسپلورر

  • ساخت فولدر بدون نام

  • عکس جدید جسیکا سیبمسون

  • یه بازی بیلیارد قشنگ
    دانلود کنید

  • جدیدترین عکس پاریس هیلتون
    خواننده و بازیگر دلفریب

  • عکسی از سوپر استار معروف
    mariska-hargitay

  • پوستر زیبا از آنجلینا جولی

  • چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد ؟
    این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است

  • آهنگ قشنگ رفوزه با صدای شهریار
    به افتخار رفوزه خونده ، دمش گرم!!

  • چهره های سرشناس در  قیافه ی یه بچه!
    خیلی باحاله...

  • وبلاگ علی عبدالمالکی
    شامل آهنگ های این خواننده

  • بحران قدرت یا بحران دین
    آنچه آسمان زندگی اجتماعی ما ایرانیان را تیره و تار ساخته است، بحران و یا بحران زائی نیست. چه اقتصادی باشد و چه سیاسی


  • فروردین 1389
    ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4 5 6
    7 8 9 10 11 12 13
    14 15 16 17 18 19 20
    21 22 23 24 25 26 27
    28 29 30 31      

    آرشیو


    
    مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
    بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
    تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
    آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
    (مهندسی معکوس)
    X
    تبلیغات در بلاگ اسکای
    یکشنبه 29 آبان ماه سال 1384
    ببخشید!شما کدام آقای پرستویی هستید؟
    ... من به آن خود شیفتگی ها نرسیده ام، نمی خواهم هم برسم. به نظر من یک طاعون است که آدم در عرصه زندگی به یک خود شیفتگی برسد. همیشه می گویم که دوتا «پرویز پرستویی» وجود دارد؛ یک پرویز پرستویی که یک بیوگرافی و شناسنامه دارد، زادگاهش همدان است، بزرگ شده دروازه غار و خزانه، زن و بچه دارد و... و الان هم دارد زندگی اش را می کند. partizanha.blogsky.com اما یک پرویز پرستویی دوم هم وجود دارد که ساخته و پرداخته اجتماع است. یعنی آدم ها آن را در اجتماع ساخته اند. یک جایگاهی داده اند، که وقتی من «پرویز پرستویی» اول نگاهش می کنم، می گویم: «دمشان گرم، جایگاه خوبی بهش داده اند» حالا اگر چه خودش هم تلاش کرده، زحمت کشیده، ولی جایگاه خوبی بهش داده اند. وقتی من پرویز پرستویی دوم را می بینم. نمی گویم «آره، ما اینیم دیگر!» من اینجا تنها چیزی که به مغزم خطور می کند، می گویم خیلی خوب، آن پرویز پرستویی اول، مسئولیتش سنگین تر شده است، یعنی باید آن پرویز پرستویی دوم را برای آدم هایی که ساخته اندش، خوب حفظ کند. نگهش دارد، چون می داند هر زمانی که آنها نخواهندش، خیلی راحت برش می دارند. کس دیگری جایگزینش می شود. این است که من، کلاً انگیزه هایم این بوده، اگر موفقیت و محبوبیتی است، اگر شهرتی هست، همه نشئت گرفته از جایی است که زندگی کرده ام. در مورد خودم می توانم این را بگویم. دیگران را نمی دانم؛ دیگران شاید رفته اند و تحصیلات عالیه داشته اند. ولی من، تحصیلات عالیه هم نداشته ام. ولی از دانشگاه خود این مردم بوده که فارغ التحصیل شده ام. از دانشگاه همین محله است که فارغ التحصیل شده ام، این را در هیچ کتابی درس نمی دهند. این عقبه همیشه جلو چشمم چراغ می زند. مراقب من است . شاید نمی دانم اگر به لحاظ  آماری بخواهید حساب کنید، اگر من بیشترین نباشم، شاید بگویم دومین نفرم که بیشترین جایزه های این مملکت را گرفته ام. حالا چه در خارج از کشور، چه در خود کشور. اینها برای من، درست است که به لحاظ مقام، خیلی ارزشمند است، اما من یک مسیر ناکجاآبادی را دارم می روم، انتهایش هم معلوم نیست کجاست. هر چه جلوتر می روی، مثل این بازی های گیم می ماند، سخت تر می شود. هرقدرجلوتر می روی،  امتیاز بیشتری می گیری. اما باید متمرکز تر و دقیق تر هم بشوی و من دارم این مسیر را می روم. یک راه طولانی دارم و باید بروم و همه اینها هم به خاطر این است هیچ وقت یاد نگرفته ام که چه جوری خودم را بگیرم، واقعاً شاید اگر بلد بودم، این کار را می کردم!
    ... مثلاً می بینم که طرف دارد نگاه می کند. هی نگاه می کند. تا جایی که بروم به طرف بگویم ببخشید، شما مشکل دارید؟ طرف می گوید: «سلام آقای پرستویی!» بعد یک دفعه متوجه می شوم که  ای داد بیداد. اصلاً یادم رفته کارم چیست. اغراق نمی کنم، وجداناً می گویم. یا پیش آمده که کاسبی مرا صدا کرده که آقا، تو راحت همین جور داری راه می روی؟ می گویم مگر چه شده؟ چرا باید ناراحت راه بروم؟ فوقش یک  امضا است. من که نباید فرار بکنم. هر کس دارد زندگی می کند؛ هر کس با تعریف های خودش. امثال ما یک مقدار خاص تریم به خاطر بیشتر دیده شدنمان. بقیه ولی دیده نمی شوند وگرنه در ذات قضیه که فرقی نیست. بزرگ ترین سرمایه زندگی ام مخاطبانم هستند.