اما یک پرویز پرستویی دوم هم وجود دارد که ساخته و پرداخته اجتماع است. یعنی آدم ها آن را در اجتماع ساخته اند. یک جایگاهی داده اند، که وقتی من «پرویز پرستویی» اول نگاهش می کنم، می گویم: «دمشان گرم، جایگاه خوبی بهش داده اند» حالا اگر چه خودش هم تلاش کرده، زحمت کشیده، ولی جایگاه خوبی بهش داده اند. وقتی من پرویز پرستویی دوم را می بینم. نمی گویم «آره، ما اینیم دیگر!» من اینجا تنها چیزی که به مغزم خطور می کند، می گویم خیلی خوب، آن پرویز پرستویی اول، مسئولیتش سنگین تر شده است، یعنی باید آن پرویز پرستویی دوم را برای آدم هایی که ساخته اندش، خوب حفظ کند. نگهش دارد، چون می داند هر زمانی که آنها نخواهندش، خیلی راحت برش می دارند. کس دیگری جایگزینش می شود. این است که من، کلاً انگیزه هایم این بوده، اگر موفقیت و محبوبیتی است، اگر شهرتی هست، همه نشئت گرفته از جایی است که زندگی کرده ام. در مورد خودم می توانم این را بگویم. دیگران را نمی دانم؛ دیگران شاید رفته اند و تحصیلات عالیه داشته اند. ولی من، تحصیلات عالیه هم نداشته ام. ولی از دانشگاه خود این مردم بوده که فارغ التحصیل شده ام. از دانشگاه همین محله است که فارغ التحصیل شده ام، این را در هیچ کتابی درس نمی دهند. این عقبه همیشه جلو چشمم چراغ می زند. مراقب من است . شاید نمی دانم اگر به لحاظ آماری بخواهید حساب کنید، اگر من بیشترین نباشم، شاید بگویم دومین نفرم که بیشترین جایزه های این مملکت را گرفته ام. حالا چه در خارج از کشور، چه در خود کشور. اینها برای من، درست است که به لحاظ مقام، خیلی ارزشمند است، اما من یک مسیر ناکجاآبادی را دارم می روم، انتهایش هم معلوم نیست کجاست. هر چه جلوتر می روی، مثل این بازی های گیم می ماند، سخت تر می شود. هرقدرجلوتر می روی، امتیاز بیشتری می گیری. اما باید متمرکز تر و دقیق تر هم بشوی و من دارم این مسیر را می روم. یک راه طولانی دارم و باید بروم و همه اینها هم به خاطر این است هیچ وقت یاد نگرفته ام که چه جوری خودم را بگیرم، واقعاً شاید اگر بلد بودم، این کار را می کردم!



در بازی گرگم به هوا همیشه از گرگ شدن فرار می کردیم

اما اکنون ناخواسته در تمامی بازی ها گرگیم، بی آنکه از خود بترسیم!
