ّبا خزان شروع کردم و از زمستان گذشتم در غمها و شادیها نوشتم با تو بودم و برای تو نوشتم خود را در با تو بودن یافتم... با شما بودن را تجربه کردم از شما صبر را یاد گرفتم جملاتتان امید را به من آموخت لطفتان تجلی نوازش دوستانه بود... و اینک پشت دروازه بهار ایستاده ام آماده ام که راسخ تر قدم بردارم با حضورت جلای بیشتری به روح نوشته هایم بخش... ========================= خیلی خوشحالم که دوباره می نویسم! ... امیدوارم از سال پیش بهتر باشم ! 
دست در دست زمان می گذارم
لبحندی بر گل بنفشه می نشانم
هر بهار ...
|