
ذهنی زمستانی لازم است
تایخبندان و شاخه ی درختان کاج را ببینی
که زبر و زمخت شده اند از برف ها
زمان درازی باید سرما خورد
تاسروهای کوهی را دید که از یخ آویز بسته
و صنوبرهای کهنه را در دور دست نگاه کرد
حالا خورشیدنیمه سرد
و شما که نباید فکر کنید به غصه ی صدای زوزه ی باد در خش خش برگها
به صدای زمین
زمینی پر از این بادها که در برهوتش جاری اند
کسی در برف دارد می شنود
او خود هیچ است و هیچی خود را نگاه می کند
هیچی را که نیست جایی
هیچی را که وجود دارد.
-------------------------------------
شاعر این شعر والاس استیونس هست که یک حقوق دان برجسته بود و بر اثر سرطان از دنیا رفت. شاعری است که همیشه می کوشید که اثبات کنه زندگی چیزی نیست جز آنچه آدمی در چارچوب محدودیت ها و مرزهای حسی اش از زندگی خویش می سازد.
زمستون و برفش با همه ی قشنگیش هنوز هست، عکسهای دیگر زمستونی رو هم از این لینک ها ببینید: ۱ - ۲ - ۳ - ۴ - ۵ - ۶
|