کوها وسنگ ها همه روزی خاک بودند بله خاک میخواست همچنان فروتن باقی بماند اما اگر سنگ نمی شد باد شمال او را به هوا می سپرد به هوایی که به ناکجا اباد می رود هر ذره از بدن خاک را سویی میکشاند اگر او سنگ شد حوادث زمانه و گذشت زمان و ازهمه مهمتر لگد مهربان های زنده او را سنگ کرد او خاک بود نرم و همین نرمی باعث شد که قلب کوچکتر از ذره اش زودتر زیر پاها فشرده شود او سنگ شد تا دیگر باد او را نبرد زیر پاها فشرده و له نشود کوه ان کوه اوستوار هم روزی خاک بود دید که برای بقا باید سنگ بود وبرایکمال کوه شد اگر سنگ نمیشد هیچگاه هیچگاه کوه نمیشد گاهی کوه با ان سلابت وبزرگی در اثر تکان ها ، گاز گوگرد در گلویش جمع می شود انقدر جمع می شود تا کوه تحملش تمام می شود و انفجار و بعد سنگ می شود تمام جانش به تکه ها ی سنگ تبدیل می شود تا هیچگاه هیچگاه گوگردی در او جمع نشود. -------------------------------- تا درودی دیگر بدرود ... |